" فصل پنجم "
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/31 | ساعت: 21:38
گاهی خودم مینویسم.گاهی شعرها یا متنهایی که دوست داشته باشم رو میگذارم.نظرات رو میخونم ولی تایید نمیشن.****************************دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است...و هیچچیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شببوست،نه، هیچچیز مرا از هجوم خ...
" چهار سالگیِ آسمون ابری من... "
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/14 | ساعت: 1:48
وبلاگم حدوداً یه ساله بود که یه دوستی گفت یه ساله وبلاگ داری؟ فکر کردم سه چهار سالشه وبلاگت! حالا وبلاگم 4 ساله شد! خیلی روزا گذشته. خیلیها نیستن. خیلی خاطرهها دارم با آسمون ابریِ من. آسمون ابریِ تنهای من! حالا بعد ازین سالها فقط منم و آسمون ابریم و کلی خاطره.
" دروغ "
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/14 | ساعت: 1:48
گاهی خودم مینویسم.گاهی شعرها یا متنهایی که دوست داشته باشم رو میگذارم.نظرات رو میخونم ولی تایید نمیشن.****************************دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است...و هیچچیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شببوست،نه، هیچچیز مرا
" بدون عنوان "
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/14 | ساعت: 1:48
گاهی خودم مینویسم.گاهی شعرها یا متنهایی که دوست داشته باشم رو میگذارم.نظرات رو میخونم ولی تایید نمیشن.****************************دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است...و هیچچیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شببوست،نه، هیچچیز مرا
" تابستان "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/30 | ساعت: 6:01
بهار دارد کمکم بند و بساطش را جمع میکند و همه چیز را به جهنمِ تابستان میسپارد! ماه رمضان هم دارد کمکم تمام میشود. ماه رمضانی که امسال برای من٬ تمامِ زهرِ خرداد را گرفت. خردادی که با وجود گذشت سالها بعد از درس و مدرسه و دانشگاه٬ هر سال و هر سال٬ باز هم بوی گندِ درس و شب امتحان میداد! امسال اما
" حساس _ کاکتوس "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/24 | ساعت: 19:52
باید با دردهایمان کنار بیاییم. دردها را که نپذیری٬ با دردها که کنار نیایی٬ میشوند لاعلاج. کمکم آنقدر پیشرفت میکنند که حتی دیگر قابل پذیرفتن و کنار آمدن هم نیستند. ذرهذره نابودت میکنند.گل حساس٬ از اسمش هم پیداست که چه جور گلی است. گیاهی است که خیلی زیبا نیست مثل رز و میخک و چه و چه. گیاهی است حس
" این روزا بوی عید نه... بوی گیتارم رو میده... "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
کاش هیچوقت شام ایرانی رو ندیده بودم. کاش لااقل اون قسمتش٬ جزو انگشتشمار قسمتهایی که کلاً ازین مجموعه دیدم نبود. کاش اون پسره که حتی یادم نیست کی بود و تو کدوم قسمت٬ و حتی جزو 4 شرکت کنندهی اون قسمت نبود و احتمالاً آشنای یکی از شرکت کنندهها بود٬ نمیاومد وسط برنامه بشینه گیتار بزنه. تا ازون لحظه
" واسه ما اول پاییز٬ هنوزم عید نوروزه "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
گاهی خودم مینویسم.گاهی شعرها یا متنهایی که دوست داشته باشم رو میگذارم.نظرات رو میخونم ولی تایید نمیشن.****************************دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است...و هیچچیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شببوست،نه، هیچچیز مرا
" کتاب زندگی "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
گاهی خودم مینویسم.گاهی شعرها یا متنهایی که دوست داشته باشم رو میگذارم.نظرات رو میخونم ولی تایید نمیشن.****************************دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است...و هیچچیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شببوست،نه، هیچچیز مرا
" ببینیم! "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
گاهی خودم مینویسم.گاهی شعرها یا متنهایی که دوست داشته باشم رو میگذارم.نظرات رو میخونم ولی تایید نمیشن.****************************دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است...و هیچچیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شببوست،نه، هیچچیز مرا
" اردیبهشت... "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
گاهی خودم مینویسم.گاهی شعرها یا متنهایی که دوست داشته باشم رو میگذارم.نظرات رو میخونم ولی تایید نمیشن.****************************دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است...و هیچچیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شببوست،نه، هیچچیز مرا
" قفس "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
هر لحظه بیشتر اوج میگرفت. توی هوا پیچ و تاب میخورد. نگاهش فقط به بالا بود و لحظهای به پایین نگاه نمیکرد. انگار که از زمین فرار میکرد و با تمام سرعت به سمت آسمان میگریخت. گاهی با دستهی پرندهها که از کنارش میگذشتند٬ همراه میشد و گاهی به تنهایی در مسیر بادها پیش میرفت. رفتهرفته احساس خستگ
" 25+1 "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
حرف زیاد داشتم واسه گفتن! ولی همهشون رو یادم رفت! :) + قسمتی از کادوهای خواهری! :)) میگفت اگه چند ماه دیگه باز وقت بود٬ هی به اینا اضافه میشد! :)))
" همینجایی. کنارِ من. نقشهها دروغ میگن! "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
یه روزایی خوشرنگ شروع میشه. یه روزایی خوشبو شروع میشه. یه روزایی خوشمزه شروع میشه. یه روزایی قشنگ شروع میشه. یه روزی مثل امروز٬ که بستهی بهترین دوستت٬ اولِ صبح میرسه به دستت. هدیههای دستسازِ یه دوستِ هنرمند. یه دوستِ خوب که میدونه چطوری خوشحالت کنه. چطوری روزت رو خوشرنگ و خوشبو و خوش
" من اینجا بس دلم تنگ است... "
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/6 | ساعت: 13:31
دلم تنگ شده. برای خودم. برای گیتارم که امروز درست یک ساله که خاموشه. برای خودم. برای کلی آهنگ گوش نکرده. برای خودم. برای نتها. برای خودم. برای اینجا. برای خودم. برای گذشته.چقدر همه چی عوض شده. تنها چیزی که عوض نمیشه دلتنگیِ منه...
" # من_هم_سوختم "
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/2 | ساعت: 1:17
" پنجره "
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/2 | ساعت: 1:17
از پنجرههای باز خوشم نمیآید. یکی از دلایلی که فصلهای سرد را دوست دارم همین است؛ اینکه مجبور نیستم هیچ در و پنجرهی بازی را به بهانهی گرما٬ تحمل کنم. لااقل اگر پنجرهای بود که رو به باغی زیبا پر از شکوفههای بهاری٬ یا رو به درختان بید و گلهای رنگارنگ٬ باز میشد؛ آدم میتوانست از باز بودنش خوشحال شود. میشد...
" همراه این بغضام تو هر زمستونی٬ دلگیرم از دست روزای بارونی... "
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/2 | ساعت: 1:17
دیروز یکریز باران بارید... ... + عنوان از آهنگ روزای بارونی مجید فلاحی + عکس از خودم / همدان - آبان 95
" 14 بهمن 1395 "
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/2 | ساعت: 1:17
تولّد خواهری امروز بود ولی براش فردا تولّد میگیریم. چون مهمونهامون یا مهمون داشتن یا مهمونی دعوت بودن! هر سال تولّد و کیک میگیریم ولی امسال کلی تزیینات و بادکنک خریدم. وقتی خواهری عصری رفت کلاس و یه ساعتی نبود٬ خونه رو تزیین کردم و به پیشنهاد خاله چراغها رو خاموش کردیم تا وقتی اومد روشن کنیم و غافلگ...
" فایده نداره خندههات "
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/2 | ساعت: 1:17
یه روز یکی میشه دلیل خندههات. با خندههاش میخندی از ته دل. یه روز هم میرسه که نه تنها باعث لبخندت نمیشه٬ نه تنها با خندههاش نمیخندی٬ بلکه گندهترین لبخند روی صورتت رو هم محو میکنه...